هلیاهلیا، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره

هلیا پرنسس مامان و بابا

نقاش کوچولوی مامان

این نقاشی رو عمو نادر واست کشیده و از من خواست بزارم وبلاگ هلیا جون : زنبور آبی تقدیم به عمو حسین که استقلالیه . این هم چند نمونه اثر هنری از هلیا جون : این عکس رو خودت گرفتی جیگر مامان :   ...
6 آذر 1390

................ این روزهای پاییزی

دیروز 16 آبان  عید قربان بود ، اولین برف و سرمای زمستونی را در وسط پاییز تجربه کردیم ، این طور که پیش میآد امسال زمستون سردی در پیش داریمممممممممممممم. این روزها اونقدر حرفهای قلمبه سلمبه و جالب میزنی که یادمون نمی مونه ، از بس زیااااااااااااااااااااااده میگما ! *می خوستی بشینی بابایی دستش رو آورد جلو و شما نشستی رو دستش ، بعد به بابایی نگاه کردی و گفتی : دستت رو اینجا میزاری اگه من جیش و پی پی کنم چی میشه ؟؟؟؟ هان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ *دیشب خونه مژگان جون اومدی گفتی : ماماااااااااااااان من خوااااااااااااااااااابم میاد گفتم : آخی بیا بغلم بخواب . دستات رو آوردی جلو دیدم یک طناب پیدا کردی، خوابت هم نمیاد بلکه هدفت اینه که واست گهواره درست کنیم ا...
19 آبان 1390

عکسهای تولد سه سالگی هلیا جون

این هم عکسهای جشن تولد کفشدوزکی ات  که قول داده بودم . امسال جشن تولدت کوچیک بود اما بهت قول میدم واسه سالهای بعد یک تولد بزرگ واست بگیرم .       بقیه عکسها رو برو ادامه مطلب ببین ............................     این هم ساعت تولدش : ریسه : این هم کارد مخصوص : کیک تولد : سوفله بادمجون :    نی نوشابه : ژله انار و اناناس : ژله رولی موز : دلمه هنوز داخل قابلمه است بعد از کشیدن داخل دیس فرصت نشد عکس بگیرم  : پریا - فاطمه - هلیا - آرتین : پریا - مهدیس - فاطمه - هلیا : این هم...
17 آبان 1390

تولدت مبارک

هلیا جون امروز ٨ آبان تولد سه سالگیته و  من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم که تو خلق شدی برای من ، تا زیباترین لحظه ها را برام بسازی ...  از روزی که صدایت در وجودم طنین انداز شد، شتاب تپیدن قلبم رو به فزونی یافت امروز ثانیه ها نام تو را فریاد می زنند و من در اوج عشق، خود را در پستوی زمان تنها حس نمی‌کنم. دخترم با تو زندگی برام قشنگه ، طپش قلب تو برای من بهترین آهنگه ، هلیای نازم با وجود نازنین تو طعم زیبای مادر بودن رو حس کردم ، با تو لذت بهشت رو تو این دنیا چشیدم ، با تو من خوشبخت ترینممممممممممممممممممممممم خدای مهربونم بابت این هدیه بی نظیر و دوست داشتنی ، بی نهایت سپاسگذارم ....
17 آبان 1390

درگذشت مجید فروغی هنرمند پیشکسوت تئاتر

تو رفتي . اما یادت ماندگارست ... ما بدهكاريم . به آنانكه ذره هاي وجودشان را با اين خاك ، قسمت كردند . ما بدهكاريم ، به مجید فروغی هايي كه تا هستند ، يادشان در خاطرمان نيست . ما بدهكاريم ، به هنرنمایی های شاد و ماهرانه مجید فروغی ها در سالن های تئاتر، كه صداي خنده هایمان را از آن جا شنيده ايم .  مجید فروغی ، در خاك آرام گرفت . دلم بدجوري گرفت . مجید فروغی با خنده هایش در خاك خفتند . ديگر خبري از آن هنرمند تئاتر نخواهد بود .......... درگذشت غم انگیز این هنرمند و پیشکسوت  تئاتر را به جامعه هنری ایران ، مردم هنردوست و بخصوص همسر و فرزند هنرمندش ملیحه حاجیلو و امیر ممد کیان ع...
5 آبان 1390

هلیا جون و لباس مدرسه

میگی : مامان من فردا میرم مهد ، مهد کودک نمیرمااااااااااااااااا میرم مهد ............. میگم خوب دوتاشون هم یکیه  . میگی نه مهد خوبه . پریا جون دختر عموی نانازی ات امسال 5 سالشه و میره پیش دبستانی ، 5 شنبه و جمعه این هفته رو اومد خونه ما تا با هم حسابی بازی کنید ، روز اول که خیلی عالی بود چون فقط صدای خنده و بازی و شادی از اتاقت می اومد ، لباسهای پریا رو هم پوشیده بودی و کلی ذوق و شوق داشتی ، می گفتی من هم می خواهم برم مدرسه . الهی مامان فدات بشه عزیزممممممممممم، دلبرم ، نازگلم ، عشقم ، نفسممممممممممممممممم تازه داری سه ساله میشی کوووووووووووو تا مدرسه رفتنت . دو شب قبل خونه نسرین جون بودیم کیف و مقنعه پریا جون رو پوشیدی  ، من ه...
4 آبان 1390

روز دختر مبارک نفسمممممممممممممممم

دختر نازم ، بهترینم ، عشقم ، نفسم ، ای زیباترین هدیه زندگی ام ................... روزت مبارک. ای بهار آرزوی نسل فردا، دخترم / ای فروغ عشق از روی تو پیدا، دخترم چشم وگوش خویش را بگشا کز راه حسد / نشکند آیینه ات را چشم دنیا، دخترم   هلیا جونم امروز روز میلاد حضرت فاطمه معصومه (س) و سالروز تولد قمری شماست ، عزیز دلم این روز رو با بهترین ارزوها بهت تبریک میگم : میشــــه اسـم پاکتو / رو دل خـــــدا نوشت میشه با تو پر کشید / تــــوی راه سرنوشت میشـــه با عطـر تنت / تا خــــود خـدا رسید میشــه چشــم نازتو / رو تن گلهــــا کـشید عکس یکسال و یازده ماهگی . ( دقیقا یکسال قبل ) روز دختر مبارک ...
7 مهر 1390

کوتاه کردن موهای دخملی

تا بحال چندین بار خودم واسه مرتب کردن موهات دست بکار شدم و چون سر رشته ای از هنر آرایشگری ندارم فقط چتری هات رو کوتاه میکردم تا موهات مزاحم چشمهای نازت  نشن ، آخه راضی نمی شدی با من بیای آرایشگاه . بالاخره راضی شدی تا موهات توسط عمه فاطمه که چند روزه اومده بجنورد ، کوتاه بشه آخه عمه فاطمه آرایشگره و فوت و فن کار رو بلده . تعطیلات دو روزه رو رفتیم خونه روستا و عمه جون اونجا موهات رو کوتاه کرد ، قیافه ات خیلی بامزه شده چون اولین باری هست که موهات اینقدر کوتاه شده ! این هم یسنا جون ( دختر عمه فاطمه  ) که بعد از کوتاهی موهات اومده تا بوست کنه ، هلیا جون مبارکت باشه عزیز مامان: عکس  یسنا جون : این هم عکس روز قب...
5 مهر 1390

خاله بازی

* این روزها مدام دوست  داری خاله بازی کنی ، اکرم جون زحمت ایفای نقش رو در خاله بازی شما میکشه ، وای که وقتی چادر سرت میکنی درست مثل فرشته ها میشی ................ یک فرشته کوچولوی ناز و مهربون که خدا از اسمون فرستاده تو خونه ما .......................... خدایا شکرت. * حوصله ات سر رفته بود مامان هم با دهان  روزه حال و حوصله اینکه شما رو به پارک یا هر جای دیگه ای ببره رو نداشت ، با هم رفتیم پشت کامپیوتر نشستیم و من عکسهای دوران نوزادی و وقتی خیلی کوچولو بودی رو نشونت میدادم اما هر عکسی که میدی می گفتی این لباسهام کوووووووووووووووووووووووو من این لباسها رو می خواممممممممممممممممم بالاخره دیدم نمیشه کامپیوتر رو هم خاموش کردم و رف...
28 شهريور 1390