روزهای ماه رمضون
* افطاری خونه خاله ثریا دعوت بودیم با فاطمه جون دختر خاله ات بازی میکردی، موقع افطار فاطمه جون که روزه بود بهت گفت : هلیا جون بیا بریم سر سفره روزه مون رو باز کنیم . شما هم با ذوق و شوق اومدی و گفتی : بازش کنید دیگه ؟ گفتم : چی رو ؟ گفتی : روزه تون رو . من هم یک خرما گذاشتم تو دهنم و گفتم ایناها بازش کردم . با تعجب به اطراف نگاه کردی و گفتی : کووووووووووووووووووو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من که ندیدم ، بازش کنید من ببینمش . همه خندیدیم و گفتیم وقتی غذا میخوریم یعنی روزه مون رو باز میکنیم دیگه . اما عصبانی شده و گفتی ؟ ِااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا زود بازش کنید من بینم چه شکلیه !!!!!!!!!!!!!!!! اخر سر گفتم فاطمه جون نمیشد به این ب...
نویسنده :
maman sima
8:55












