هلیاهلیا، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره

هلیا پرنسس مامان و بابا

چند تا عکس جدید از گل دختر مامانی

هلیا خانوم سوار بر ماشین ایلیار جون ( این ماشین کادوی مامان و بابای ایلیار جون واسه روز تولدشه ): هلیا جون و پسر دایی اش آرتین جیگر ( روز تولد دایی مهرداد 5/5/90): بندک شلوارک رو تازه خریده بودم به اصرار خودت پوشیدی گفته باشم : تولد دایی مهرداد خونه مادر جون (5/5/90) هلیا جون و ارتین جون در شهربازی:  این هم جدیدترین عکس هلیای عسل که دیروز ازش گرفتم (12/5/90 ) ...
19 مرداد 1390

هلیا خانوم : زمستون اومده وسط تابستون ؟؟!!

دیشب دایی مهرداد و مادرجون اینا خونه ما بودن ، بعد افطار همگی سرگرم صحبت کردن بودیم و تو هم رفتی اتاقت و ازت خبری نبود یک بار یواشکی بهت سر زدم دیدم مشغول کنجکاوی در کمد دیواری هستی ، نیم ساعت بعد با این تیپ اومدی پیش ما ، ساک لباسهای زمستونی ات رو پیدا کرده بودی و ... کلاه دو سال قبلت ، دستکش های پارسال ، نیم پوت های پارسال و بلوز زمستونی پارسال ( الهی فدات بشممممممممممممممممممممممممممممم من ) با همون لباسها مشغول خوندن نماز شدی ( قبول باشه وروجک شیطون ): الهی مامان فدای خنده های نازت بره : آخی ، خسته شدی عزیز مامان ؟ قبل افطار  اومدی سراغ گوشی مامانی و از خودت عکس گرفتی این هم دو نمونه اش ...
19 مرداد 1390

جدیدترین نقاشی های پرنسس کوچولو

عزیز دل مامان اونقدر نقاشی میکشی و رنگشون میکنی که اگه بخوام از همه شون عکس بگیرم باید یک وبلاگ مخصوص نقاشی هات راه بندازم ، این چند تا نمونه از جدیدترین نقاشی های هنرمند مامان : به لاک انگشتان هلیا جون توجه کنید : به سفارش هلیا خانوم دست راست لاک سفید و دست چپ لاک قرمز زدم . این هم ژست پایان کار هنری : ...
13 مرداد 1390

وقتی هلیا خانوم عکاس میشود

دختر نازم جدیدا عشق عکس انداختن پیدا کردی و مدام از همه اعضا و وسایل و اسباب بازی و ......... با گوشی مامانت عکس میگیری، این هم چند نمونه از جدیدترین عکسها:     ...
13 مرداد 1390

عکسهای تیر ماه 90

تو خونه مدام ژست میگیری و میگی مامانی ازم عکس بگیر : لالالاییییییییییییییییییییییی.....لالایی :  روستای مرز - مشغول ریختن شن و سنگریزه دربطری خالی اب معدنی : روستای چناران - محمد عرفان جون و هلیای جیگر : این هم دو نمونه از نقاشی های هلیا خانوم : این هم مقابل در خونه مادرجون :   ...
27 تير 1390

سفر به مشهد مقدس

من و شما و بابایی سه شنبه عصر به سمت مشهد راه افتادیم . خداراشکر هوا خنک بود و از شیروان به بعد هم تو ماشین خوابت برد  و تو راه اذیت نشدی . دو شب مشهد بودیم و خیلی خیلی بهمون خوش گذشت . حرم - بازار - پارک ملت - پارک وکیل آباد - باغ وحش و .......................... این هم عکسهایی که قول داده بودم : ...
27 تير 1390