پست ثابت

سلام به وبلاگ هلیا جون خوش اومدید 

 

 

ماچ

 

 ماشاءالله لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم

 

 

 

تمام نفسهای دیروزم ، امروزم و فردایم تقدیم تو ...

 

 

[ چهارشنبه 6 آذر 1392 ] [ 7:31 ] [ maman sima ]
[ موضوع : ]

[ ]

بدنیا اومدن هیلدا جون

هلیا جون یک سالی میشد که گیر داده بود من خواهری میخوام ، سر سفره های نذری دعا میکرد شمع روشن میکرد و ...

تا اینکه شهریور 94 فهمیدم باردارم نتونستم این خبر را از هلیا که خیلی ارزوش را داشت پنهون کنم بلافاصله بعد گرفتن جواب ازمایش بهش گفتم بعد رفتیم پیش باباش و سه نفری رفتیم دکتر تا جواب را نشونش بدیم دکتر گفت جواب مثبته.

هلیا کلاس اول بود و خداراشکر بچه مستقل و زرنگی بود و من باهاش زیاد کارنمیکردم.

بالاخره انتظار 9 ماهه ما به سر رسید و ساعت 10 شب دوشنبه 30 فروردین 1395 هیلدا جون در بیمارستان بنت الهدی بجنورد بدنیا اومد.

 

[ يکشنبه 30 خرداد 1395 ] [ 12:46 ] [ maman sima ]
[ موضوع : ]

[ ]

هلیا جون کلاس اولی

سلام بعد یه غیبت طولانی اومدم با کلی خبر

هلیا جون را دبستان طراوت (سما ) ثبت نام کردم ،خداراشکر معلمش خانم شاکری ازش خیلی راضیه و با ارزیابی بسیار خوب کلاس اولش را تموم کرد

د

[ چهارشنبه 12 خرداد 1395 ] [ 12:14 ] [ maman sima ]
[ موضوع : ]

[ ]

حضور هلیا جون در برنامه کودک و نوجوان رنگین کمان

هلیا جون بهمراه بچه های همکارهای مامانش در برنامه کودک و نوجوان رنگین کمان شرکت کرد . این برنامه قراره 10 مرداد از شبکه استانی پخش بشه.

هلیا جون روسری نارنجی ، لباس سفید با سارافون سورمه ای تنش کرده .

[ دوشنبه 29 تير 1394 ] [ 12:34 ] [ maman sima ]
[ موضوع : ]

[ ]

جشن یلدای 93 پیش دبستانی یارمهربان

هلیا در حال خوندن سرود ملی:

هلیا جون و مهیار جون (پسر همکار مامان )

هلیا در حال مسابقه کلاه ( تو مسابقه سوم شد )

بچه ها در حال بازی هر کی شکلک درآره ...

عکس دسته جمعی کلاش پیش 2 (مربی : سمیرا جون)

این هم کاردستی شب یلداشون :

جشن یلدا  با اجرای عمو نامی خیلی خوب و شاد برگزار شد و بچه ها کلی بهشون خوش گذشت .

از مدیر و پرسنل پیش دبستانی ممنونممحبت

[ چهارشنبه 10 دی 1393 ] [ 14:56 ] [ maman sima ]
[ موضوع : ]

[ ]

هلیا بی دندون افتاد تو قندون

هلیا جونم یک ماه مونده به تولد 6 سالگی اش ، یعنی مهر 93 اولین دندن دائمی اش ( دندون شماره 6 آسیا در فک بالای سمت راستش ) جوانه زد و اومد بیرون ......... مبارکت باشه عزیزم ................ باید خیلی مراقب این دندون باشیم چون دائمیه .

اوایل اذر ماه امسال هلیا جون گفت که زبونش به  یه چیزی پشت دندن جلوییش میخوره ، نگاه کردم دیدم از پشت دندن شیری اش  ( فک پایین - سمت چپ ) یه مروارید سفید خوشگل زده بیرون ،  گفتم عزیزم دندون تازه درآوردی  مبارکت باشه و بوسیدمش ، یه لبخند ناز و مامانی رو لبای خوشگلش نشست و من واسش توضیح دادم که قراره دندون جلویی لق بشه و بیفته و اون دندون پشتی بیاد جای اون .

کمی نگران شدم و کلی تو اینترنت سرچ کردم تا بالاخره  تصمیم گرفتم ببرمش پیش دندون پزشک متخصص اطفال تا معاینه کنه و خیالم راحت باشه .

از دکتر مرضیه صاحب نسق وقت گرفتم و ذهن هلیا را هم کاملا آماده  کردم که خانم دکتر دندون هاش را معاینه کنه ، رفتیم خانم دکتر معاینه کرد و گفت دندون جلویی بهتره کشیده بشه تا دندون پشتی بیاد جلو و جای خودش قرار بگیره ، من هم گفتم پس این کار را انجام بدید .

با یک ژل لثه را کمی بی حس کرد و بعد با کمک منشی اش هلیا را سرگرم کردن و آمپولش را زدن ، یه خورده بچم احساس درد کرد و جا خورد چون اصلا قرار نبود این اتفاق بیفته .( خیلی احساس بدی داشتم موقع امپول زدن چون هلیا چون یهو درد را احساس کرد و دستهاش را اورد سمت دهنش . )

خانم دکتر گفت  چند دقیقه بیرون باشید بعد بیاید تا جایزه هلیا خانوم را بدم ، از اتاق که اومدیم بیرون هلیا گفت دهنم تلخه، رفتیم  دهنش را شستیم بعد دیدم داخل لثه اش کلی ورم کرد و هلیا خیییییییییییییییلی ناراحت گفت چرا دهنم گنده شد باد کرده !!!! و نگران بود که جلب توجه بشه واسه همین جلوی دهنش را گرفته بود بهش گفتم تو فقط احساس میکنی باد کرده ، بچه های دیگه رو ببین ژل بیحسی زدن دهنشون باد نکرده ، خلاصه ناراحت سرش را گذاشت روی پای من  ، تا اینکه بالاخره نوبتمون شد .

هلیا رفت رو صندلی خوابید خانم دکتر گفت این ژل را از رو لثه ات بردارم  هلیا دهنش را باز کرد اما به محض اینکه خانم دکتر با انبر دندون هلیا را تکون داد هلیا از روی صندلی بلند شد و اومد پیش من و با ناراحتی زیاااااااااد گفت میخواد چکار کنه منم باهاش صحبت کردم که میخواد ژل رو برداره و اصلا درد نداره ، خانم دکتر هم بهش گفت اگه درد داشت بلند شو برو .

بالاخره هلیا راضی شد و دوباره روی صندلی خوابید و دکتر سریع دندونش را کشید و یک تکه گاز گذاشت و به هلیا گفت برو جایزه ات را از روی میز بردار .

هلیا بلند شد و جایزه اش را که یه دونه برچسب باب اسفنجی بود را برداشت و امدیم بیرون ، گفت : این چیه دهن منه میخوام درش بیارم وقتی دید گاز خونیه دوباره چشاش پر اشک شد و گفت چرا خونیه ؟؟؟ منم گفت عزیزم دندون لقت را برداشته ... و اونجا فهیمد چه اتفاقی افتاده .

- پی نوشت :

- بالای صندلی دندونپزشکی واسه بچه ها موقع انجام کار دندونشون برنامه کودک پخش میشد که هلیا خانوم اصلا بهش نگاه نکرد .

- هلیا تا یک ساعت خیلی ناراحت و عصبانی بود  و اصلا نمیشد باهاش حرف زد .

- موقع آمپول زدن ، خانوم دکتر از هلیا سوالای مختلف مثل دست راستت را بیار بالا ، چشم چپت کدومه ببندش و .... میپرسید و با مهارت حواس بچه ها را پرت میکرد طوریکه  هیچکدوم از بچه های مطب صدای گریه شون در نیومد.

- بعد دندون پزشکی رفتیم و واسه هلیا یه عروسک بعنوان جایزه خریدم .

- هلیا هنوز هم نمیدونه آمپول بیحسی زدن ، فکر میکنه با ژل بیحس کردن ، ژل بیحسی دندونش را لق کرده و خانوم دکتر با پنبه دندون لق را برداشته ... به همین راحتی !

- دندون کشیده شده هلیا را خانوم دکتر نشونم داد ریشه بلندی داشت و ریشه اش تحلیل نرفته بود .

- خانوم دکتر گفت 5 تا دندون هلیا باید ترمیم بشه ، خدا میدونه چطور باید هلیا را راضی کنم ببرمش دندون پزشکی ، چون مراجعه اولش واسش خاطره خوبی نبود  .

 

دختر گلم مروارید های جدیدت مبارکت باشه . 

 

 

 

[ پنجشنبه 4 دی 1393 ] [ 10:57 ] [ maman sima ]
[ موضوع : ]

[ ]

شنل هلیا جون

خانم نعیمی عزیز از دوستان خیلی عزیز منه که زحمت کشیدن و واسه هلیا جون شنل بافتن:

[ دوشنبه 1 دی 1393 ] [ 1:25 ] [ maman sima ]
[ موضوع : ]

[ ]

مراسم عزاداری اربعین بچه های پیش دبستانی

عزاداری هاتون قبول باشه فرشته های مهربون

[ دوشنبه 24 آذر 1393 ] [ 1:17 ] [ maman sima ]
[ موضوع : ]

[ ]

کوتاه کردن موی هلیا جون

هلیا جونم دختر گلم بیشتر از هر کسی خودم عاشق اون موهای خوش حالت و خوشگلت بودم و هستم ، خودت هم اصلا واسه کوتاهی موهات ، کوتاه نمی اومدی ، اما موهات موخوره داشت چند بار موهات را نوک گیری کردیم اما بیفایده بود .

هلیا جون سرماخورده بود بردمش دکتر باطبی ، ازش خواستم واسه موخوره هلیا هم دارو بنویسه ، دکتر گفت حتما موهاش را کوتاه کنید چون موخوره اش زیاده و به ریشه موهاش اسیب میرسونه ، ضمن اینکه شربت تقویت کننده فروگولوبین هم تجویزکرد .

چند هفته طول کشید تا هلیا جون را راضی کردم که بریم ارایشگاه و بالاخره دختر گلم موهاش را کوتاه کرد که صد البته با موهای کوتاه هم ناز و خوشگل و عروسکه .

این عکس هلیا جونه موقعی که اماده شده بود بریم ارایشگاه:

این هم بعد از ارایشگاه:

قربون اون لبخندت عزیزمممممممممممممممممممم

[ يکشنبه 9 آذر 1393 ] [ 8:08 ] [ maman sima ]
[ موضوع : ]

[ ]

تولد همسر عزیزم

حمیدرضای خوبم ، همسر عزیزم:

روزی که به دنیا آمدی هرگز نمیدانستی زمانی خواهد رسید که آرامش بخش روح و روان کسی می شوی که با تو دنیا برایش زیباتر است!
بهانه ی آرامشم تولدت مبارک...

 

پینوشت : هلیا جون روز تولدت خیلی خوشحال بود تصمیم داشت واست نقاشی خوشگل بکشه اما بچه فرصت نکرد ، کیک تولدت را هلیا انتخاب کرد میگفت بابا قرمز دوست داره باید کیکش قرمز باشه ...

شب تولد هم که یا در حال رقص بود یا بوسیدن بابا جونش...

عکسهاش را هم بزودی میذارم

[ يکشنبه 9 آذر 1393 ] [ 8:3 ] [ maman sima ]
[ موضوع : ]

[ ]

چند تا عکس از جیگر مامان

هلیا جون و ایلیار جون ( نوه عمه هلیا)

تنها چیزی که از فردا میدانم این است که خدا قبل از خورشید بیدار است ، از خدا میخواهم قبل از همه در کنار تو باشد ، مراقبت باشد و راه را برایت هموار کند ....

[ چهارشنبه 14 آبان 1393 ] [ 8:24 ] [ maman sima ]
[ موضوع : ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 21 صفحه بعد